اولین های سال اول
عزیز مامان تصمیم گرفتم تاریخ اولین هارو برات بنویسم
92/10/30: امروز برای اولین بار وقتی بغلم بودی تونستی راست وایستی و سرتو تکامل برگردونی
92/11/1: وقتی رو شکمم گذاشتمت و داشتی از بالا بهم نگاه می کردی و من با ذوق گفتم بدو بیا بغل مامانی و همزمان تورو به طرف خودم آوردم با صدای بلند خندیدی(فدای اون خنده هات شم مامانی)
92/11/4: وقتی دستاتو گرفتم با سعی بلند شدی نشستی
92/11/9:توجهت به پات جلب شده با دستای کوچیکت گوشه ی شلوارتو می گیریو پاتو بلند می کنی ونگاش می کنی

92/12/13: اولین بار بردمت فروشگاه با دقت به همه جا نگاه می کردی
92/12/15:رفتی تولد کیا این اولین تولدی بود که رفتی
93/1/17: اولین غذایی که خوردی البته قبلش کمی بهت میوه داده بودم البته در حد مزه مزه کردن نه خوردن
93/1/20:اولین لباسی که خودت انتخاب کردی ازبین 3 تا مدام اینو میگرفتی

93/2/11:یاد گرفتی با غلت زدن خودتو به هر چی می خوای برسونی

93/2/17:استفاد از ابزار و وسیله رو یاد گرفتی وقتی دستت به چیزی نمیرسه یا با قاشقت می کشیش ویا چیزی که زیر مون وسیلسو می کشی(قربون اون فکر کردنت)
92/2/19: برای اولین بار دنبالم گریه کردی
93/2/23: بالاخره تونستی دستتو به آویز تختت برسونی
93/3/2:با زحمت به لبهای خوشگلت فشار میاری و می گی (با)
93/3/3:وقتی ازت خواستم چراغ رو روشن کنی دستتو به طرف پریز برق بردی
93/3/9:خودتو عقب عقب رو زمین می کشی
93/3/25:واسه جند ثانیه رو زانوهات وایسادی
93/4/15:خودت به تنهایی از زمین بلند میشی و میشینی اولین دندونتم(دومین دندان از سمت راست بالا)
93/4/14:برای اولین بار با کالسکه بیرون رفتی اولش ترسیدی ولی بعدش میخ چرخهاش شدی وبعدش خوابیدی
93/4/20:برای اولین بار شامو با مامان شهین اینا بیرون خوردی(رفتیم طاق بستان)
93/4/22:اولی اسباب بازی که خودت انتخاب کردی واست بخریم یه فیل آبی بود

93/5/9:واسه اولین بار سوار تاب شدی شب با دایی رامین رفتیم بیرون واون اصرار کرد که سوارت کنم و تو اولش ترسیدی ولی بعدش تاب بازی رو دوست داشتی
93/5/17:از پله آشپزخونه بالا و پایین میای
93/5/22:برای اولین بار گفتی ماما
93/5/23:اولین مخالفتت رو انجام دادی وقتی خواستم بهت غذا بدن ودوست نداشتی گفتی نه نه نه...
93/5/25:با کمک وسایل بلند میشی
93/6/5:اولین مراسم عقدی که رفتی مراسم عقد یاسمن دخترخاله بابات بود
93/6/6:اولین عروسی که رفتی هم عروسی رسول پسر عموی مامان شهین بود
93/6/7:برای اولین بار رفتی رستوران (دایی رامین دعوتمون کرده بود رفتیم پدر خوب)
93/6/24:با شنیدن آهنگ عربی شروع کردی به تکان دادن خودت وای شد اولین رقص زندگیت
93/6/27: به پیام بازرگانی علاقمند شدی و وقتی تموم میشه گریه می کنی
93/7/22:اولین بار رفتی آتلیه وعکس گرفتی
93/7/23:واسه چند ثانیه بدون تکیه گاه سرپا وایسادی
93/8/2:عزیزم تولدت مبارک یک ساله شدی


اولین های سال اول
